تبليغاتX
آوای شاهپور: کازرون - چنارشاهیجان

در ادوار تاريخي ایران خواستگاه و سرزمین آريائي‌ها بوده و چنانکه گفته شد نام ايران از همين ملیت گرفته شده است. نام مادها اول بار در 836 ق. م. در تاريخ آمد، و اين قوم در اوائل قرن هفتم ق. م. اولين دولت ايراني را تاسيس نمودند. از پادشاهان بزرگ اين سلسله هوخشتره یا کواکسارس می‌توان نام برد و او با دولت بابل متحدا دولت آشور را مقهور و مملکت آشور را بين خود تقسيم کردند و قدرت دولت ماد نه فقط بر ايران بلکه بر ارمنستان غربي و کيدوکيه بسط يافت. دولت ماد در  550 ق. م. بدست کورش بزرگ منقرض شد و سلطنت ايران میان پارس و ماد تقسیم شد. در زمان داريوش بزرگ امپراطوري هخامنشي بمنتهاي خود رسيد، و از هند و پامير تا درياي آدرياتيک و از درياي عمان تا کوههاي قفقاز و درياي کاسپین و ماوراء سيحون منبسط بود.جنگهاي ايران و يونان در زمان او آغاز گرديد. دولت هخامنشي سرانجام در 330 ق. م. بدست اسکندر مقدوني منقرض شد، تخت جمشيد به آتش بسوخت، داريوش سوم بقتل رسيد و ايران جزئي از امپراطوري مقدوني گرديد. پس از مرگ اسکندر 323 ق. م، ممالک مفتوحه او بين جانشينانش تقسيم شد و بيشتر متصرفات آسيائي او که ايران هسته آن بود، به سلوکوس اول رسيد و ايران تحت حکومت سلوکيان درآمد و اين سلسله از سال 312 تا 64 ق. م. در ايران سلطنت کردند، و در اين دوره تمدن يوناني در ايران نفوذ نمود. سلطنت سلسله سلوکي را در ايران قوم آريائي پارت منقرض کرد و ایران بزرگ و متحد بار دیگر شکل گرفت. از  250 ق. م. تا 226 م. سلسله اشکانيان در قسمت‌هائي از ايران و سرزمين‌هاي مجاور آن سلطنت کردند و امپراطوري اشکاني در دوره عظمت آن از رود فرات تا هندوکش و حدود پنجاب و از درياي عمان و خليج فارس تا رود جيحون و درياي کاسپین و کوه‌هاي قفقاز گسترش يافت. در عهد اشکاني جنگ‌هاي ايران و روم آغاز گرديد. سلسله اشکاني در اثر اختلافات داخلي ضعيف شد و سرانجام بدست اردشير اول ساساني منقرض گرديد. او سلسله ساسانيان را تاسيس نمود که تا 652 م. در ايران سلطنت کردند. ساسانيان حکومتي ملي و متکي به دين و تمدن ايراني تاسيس کردند. جنگ‌هاي روم و ايران در دوره ساساني ادامه يافت. امپراطوري پهناور ساساني که زماني از رود سند تا درياي سرخ درازا داشت.

سرانجام بر اثر نبردهای پی در پی با رومیان و گرفتاري‌هاي دروني به ويژه دخالت روحانيون زرتشتي در امور سياسي و فتواي كشتار مانويان و مزدكيان به جرم ارتداد و خارج شدن از دين خدا و حتي بدعت در كتاب مقدس از طريق اضافه كردن يك بخش به نام ونديداد به اوستا (سروده‌هاي اين بخش چندان همخواني با ساير بخش‌ها  ندارد و بيشتر منافع و مطامع روحانيون را مد نظر قرار داده است) ضعيف شد و مردم از آن روي گردانيدند.

آخرين پادشاه اين سلسله يزدگرد سوم بود كه در جنگ‌هاي قادسيه (13 ه. ق. تيسفون يا مداين، جلولاء و نهاوند 21 ه. ق.) در برابر مسلمانان مغلوب شد و دولت ساساني منقرض گرديد. نخست عراق که بخشی از ایران بود و سپس کل ایران کنونی با فروپاشي دروني توسط مردم سرخورده از عملكرد موبدان زرتشتي و اميدوار به آينده‌اي روشن در پناه اسلام، تسخير شد.

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت |

عصر ایران: این درد را با که باید گفت که در شرایطی که ملت‌های فاقد پیشینه تاریخی، به هر دری می‌زنند تا بلکه کوزه‌ای شکسته یا لوحی مخدوش بیابند و خود را متمدن و فرهنگ خود را کهن و کشورشان را ریشه دار جلوه دهند، ما این گوهرهای بی‌بدیل و تاریخ پرسابقه و باشکوه خود را نادیده می‌انگاریم و نفی می‌کنیم. تو گویی که ایرانیان ملتی هستند که از پس تاریخ قیمومیت‌های استعماری در سده اخیر، استقلال پیدا کرده و کشوری تشکیل داده‌اند و ملتی!

کوروش بزرگ، که مفسران نامداری چون مرحوم علامه طباطبایی او را همان "ذوالقرنین" مذکور در قرآن می‌دانند، بی‌هیچ تردیدی معروف‌ترین و خوش‌نام‌ترین چهره حقوق بشری دوران باستان و از بزرگان این عرصه تا همیشه تاریخ است.

اگر منشور حقوق بشر انقلاب فرانسه در قرن 17 و منشور حقوق بشر سازمان ملل در قرن 20 میلادی تدوین شد، این شخصیت فرهیخته ایرانی، 539 سال قبل از میلاد مسیح، یعنی حدود 25 قرن پیشتر،  که پادشاهان و حاکمان، برای هیچ شخص و ملتی قائل به هیچ حق و حقوقی  جز فرمانبرداری و خراج‌گزاری نبودند، اولین منشور حقوق بشری تاریخ را تدوین کرد و به اجرا درآورد.

نکته قابل توجه اینجاست که اگر امروزه، بسیاری از حکومت‌های جهان، به خاطر حفظ مصالح و ظواهر، دم از حقوق بشر می‌زنند و چاره‌ای هم جز این ندارند، کوروش ایرانی، در شرایطی منشور حقوق بشر را تدوین کرد که در اوج قدرت بود و در جهان آن روز، هیچ کسی او را برای رعایت حقوق بشر، زیر سوال و فشار قرار نمی‌داد و علیه هيچ كس قطعنامه  صادر نمی‌کرد.

از این رو باید گفت داوطلبانه بودن اقدام او برای تدوین قانونی که دربرگیرنده حقوق انسان‌ها باشد، ارزش کار کوروش را بی‌نهایت افزون تر می‌کند.

او در این منشور، نه تنها حقوق ملت ایران را پاس می‌دارد، بلکه در همان ابتدای منشور، تصریح می‌دارد که تا زنده هست و حکومت می‌کند، دین و آیین و رسوم ملت‌های دیگر را نیز به رسمیت می‌شناسد و محترم می‌دارد.

در  این منشور که در دنیای 25 قرن پیش نوشته شده است، مفاهیم عمیق "دموکراتیک" موج می‌زند، آنجا که می‌گوید: هرگز سلطنت خود را به هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من برای سلطنت آن ملت اقدام به جنگ نخواهم کرد.

 در پیشرو بودن این منشور همچنین می‌توان به منع برده‌داری در آن پرداخت و یادآور شد که بشر معاصر، تنها در سال 1926، آن هم پس از جنگ‌های خونین فراوان، پیمان‌نامه بین‌المللی منع برده‌داری را در "جامعه ملل" به تصویب رساند.

یکتا پرستی، حمایت از حق مالکیت فردی، آزادی دین و شغل و انتخاب محل سکونت، فردی کردن مجازات‌ها و... از دیگر موارد افتخار آمیز اولین منشور حقوق بشر تاریخ است.

به هزار تاسف اما باید گفت که این افتخار بی‌نظیر که مایه مباهات ملی ما ایرانیان است، به هیچ انگاشته می‌شود و کمتر کسی از آن یاد می‌کند. حال آنکه اگر این منشور در تاریخ اروپا و توسط مثلا یک پادشاه فرانسوی تدوین می‌شد، چه یادبودهایی در سطح دنیا برایش به پا می‌کردند و چه کنفرانس‌هایی به پا می‌داشتند و چه تبلیغاتی به راه می‌انداختند.

این درد را با که باید گفت که در شرایطی که ملت‌های فاقد پیشینه تاریخی، به هر دری می‌زنند تا بلکه کوزه‌ای شکسته یا لوحی مخدوش بیابند و خود را متمدن و فرهنگ شان را کهن و کشورشان را ریشه دار جلوه دهند، ما این گوهرهای بی‌بدیل و آن تاریخ پرسابقه و شکوه را نادیده می‌انگاریم و نفی می‌کنیم و تو گویی که ایرانیان ملتی هستند که از پس تاریخ قیمومیت‌های استعماری در سده اخیر، استقلال پیدا کرده و کشوری تشکیل داده‌اند و ملتی!

این قضیه، البته سر دراز و پر غصه دارد که در این مجال از آن می‌گذریم و روز جهانی کوروش را به تلخی آن نمی‌آلاییم و نوشتار حاضر را به حسن ختام متن این منشور که اینک در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود، به پایان می‌بریم:

منشور كورش كبير

اينك كه به ياري مزدا، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي چهار سوی دنیا را به سر گذاشته‌ام، اعلام  مي‌كنم

كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد دين و آيين و رسوم ملت‌هايي كه من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زيردستان من، دين و آئين و رسوم ملت‌هايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملت‌هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد.

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات چهارگانه هستم، نخواهم گذاشت،كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد.

من تا روزي كه پادشاه هستم، نخواهم گذاشت مال غيرمنقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر  بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال، تصرف نمايد.

 من تا روزي كه زنده هستم، نخواهم گذاشت كه شخصي، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد،  وي را بكار وادارد.

من امروز اعلام مي‌كنم، كه هر كس آزاد است، كه هر ديني را كه ميل دارد، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد، و هر شغلي را كه ميل دارد، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است، به مصرف برساند، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند.

من اعلام مي‌كنم، كه هر كس مسئول اعمال خود مي‌باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده، مجازات كرد.

مجازات برادر گناهكار و بر عكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه‌اي مرتكب تقصير  مي‌شود، فقط مقصر بايد مجازات گردد، نه ديگران. من تا روزي كه به ياري مزدا، سلطنت مي‌كنم، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من، مكلف هستند، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود، مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد.

و از مزدا خواهانم، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملت‌هاي ايران و بابل و ملت‌هاي ممالك چهرگانه عهده گرفته‌ام، موفق گرداند.

                                                                          كــــوروش

+ نوشته شده توسط دکتر اسفنديار دشمن زياري در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت |